سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
حاشیه سفر رهبر به شیراز 1 - کفش
حاشیه سفر رهبر به شیراز 1 - کفش


حاشیه های سفر رهبر به فارس (1)
ایران – شیراز – ورزشگاه حافظیه
روز اول – دیدار عمومی


گفته بودند مسیر استقبال از چهار راه زند شروع میشه تا ورزشگاه .
فکر کرده اند مردم ، بقیه مسیر از فرودگاه تا چهار راه زند را بی خیال می شوند


خیلی ها خیلی زود آمده بودند ، حتی زود تر از خورشید !
و نان و آشی هم خریده بودند و زده بودند توی رگ !


دم در 3 تا بازرسی بود
یکی چک می کرد که موبایل همراهت نباشد ، و اگر پوستر هم داشتی می گرفت
بازرسی دوم از سر تا پایت را می گشت و اگر پوستر هم داشتی می گرفت
بازرسی سوم هم فقط کارش این بود که پوستر ها را بگیرد .
داخل هم که رفتیم انتظامات می گشت و اگر پوستری داخل آمده بود جمع می کرد.
با این حال بعضی از بچه ها ، همه این بازرسی ها را رد کرده
و 40 تا 40 تا پوستر آورده بودند داخل !


از حدود ساعت 9 سر و کله مجری ها پیدا شد
و شروع کردند به سر مردم را گرم کردن و البته به پای خورشید که نمی رسیدند.


4-5 تا گروه سرود آمدند و خواندند
و در آن شلوغی ، صدایشان بیشتر شبیه لالایی بود .
و بین سرود ها هم مجری ها هرچی شعار بلد بودند گفتند
حتی بعضی شعار هایی که دور ورزشگاه زده بودند را هم خواندند


آنهایی که روی سکو بودند ، موج مکزیکی می رفتند


هلیکوپتر واحد مرکزی خبر هم سرگرمی خوبی بود
روی ورزشگاه می آمد و دور میزد
و برای این که فیلمبردار بتواند فیلم بهتری بگیرد ،
هلیکوپتر را حدودا 45 درجه کج می کرد ،
فیلمبردار هم نشسته بود لبه هلیکوپتر
و هر دو پایش را آویزان کرده بود و فیلم میگرفت.
 همه شور می زدند که نکند فیلمبردار بیفتد . . .


ملت بار ها به خیال این که آقا می خواهند بیایند بلند می شدند
و بعد که می دیدند خبری نیست دو باره می نشستند .
حتی کوچکترین احتمال راهم که می دادند ، بلند می شدند
مثلا تا پرده کمی کنار می رفت ، همه فکر میکردند آقا می خواهد بیاید .
آنقدر بلند شدیم و نشستیم که آخر کار ، دیگر کسی نمی نشست


دو سه دقیقه قبل از این که رهبر بیایند ،
 یک نفر آمد روی جایگاه و چفیه ی مجری را با عجله از دور گردنش برداشت و رفت
همون موقع حدس زدم که توی راه ، آنقدر از آقا چفیه گرفته اند که کم آورده اند !


هر بار که فکر می کردند آقا دارد می آید ،
شروع می کردند به سرو صدا کردن و شعار دادن.
بار آخر ، سر و صدایشان خیلی بیشتر از دفعات قبل بود
و من که اون موقع جز دست و سر ملت ، چیزی نمی دیدم ،
از شدت شعار دادن فهمیدم که بالاخره رهبر آمد


نقطه





لیست کل یادداشت های وبلاگ کفش
حجاب یعنی این
بهترین نوع بیمه!
لو نهرتنی ما برحت من بابک
آموزش کل کامپیوتر
نمازخانه بی وضو خانه به چه ماند؟
[عناوین آرشیوشده]